
اگر مي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم
اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم
اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم
اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم
اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم...

دلتنگ
اي کسي که با چشمانت خطوط فراق و غبار زندگي مرا مي نگري
و با لبانت آن را زمزمه مي کني. اسم زيبايت را روي چشمانم نوشتم
ولي اشک چشمانم که از فراق و جدايي تو مي نگريست آن را شست
وباخود برد آن را برماسه هاي ساحل نوشتم ولي آب دريا آن راشست
و با خود برد و اکنون اسم زيبايت را روي قلبم نوشتم تا هميشه
جاودانه بماند .....
تا حالا دیدی اگه کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه
دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر
بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت
بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک
تنهايي تکيه کنه
ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که
بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني
تا مطمئن بشي خودش نبوده
شريک سقف من نيستي ،بذار همسايه باشيم و فقط يک دونه ديوارو شريکم باش...شريکم باش
شريک عمر من نيستي ،بيا هم لحظه باشيم وهمين يک لحظه ديدارو شريکم باش...شريکم باش
فقط در حد يک لبخند لبت رو قسمت من کن ،اگه خورشيد من نيستي بيا و شمع و روشن کن
تمناي شرابم نيست ،يه جرعه آب شريکم باش . کنار چشمه رويا يه لحظه خواب شريکم باش
نمي داني چه شوري در سرم بود
نمي داني چه شوقي در پرم بود
نمي داني چه بودم آن زمان ها
كجا روز جدايي باورم بود ؟



وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبه سر سپردی
بدون اینکه دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت

یاد تو مونده فقط برای من از همه دنیا
انگاری قصه میگه صدای مهربون موجا
میگه نیستی خالیه جای تو روی تن شنها
یادمه قصر شنی رو که با هم ساخته بودیم
توی قصرمون دوتا عاشق و دل باخته بودیم
توی باغچش گلای قشنگ کاغذی می کاشتیم
ما که از مهر و محبت واسه هم کم نمی زاشتیم
اما دریا با حسادت تو شب توفان و وحشت
با خروش موجای سرد زد و اون قصرو خراب کرد
ما با هم فریاد کشیدیم سر دریا داد کشیدیم
ما با هم فریاد کشیدیم سر دریا داد کشیدیم
بیا تا قصر شنی رو بسپریم به دست دریا
توی آسمون دل ها برسیم تا اوج ابرها
بیا برگرد خونه ای از عشق بسازیم
تا دیگه زندگیمونو ما به این موجا نبازیم/.



حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

چشمهای تو حرفهایی با من داشت
حرفهایی که سر نخ آن به قلبت وصل بود
نگفتی.....
نگفتی ورفتی برای همیشه
کاش میرفتی ولی نمی مردی
دیگر به این قانع میشدم که در گوشه ای از این دنیا حد اقل نفس میکشی
ولی بازمن تنها می موندم
کاش میرفتی ولی نمی مردی................

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت می کنم
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم حرفای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دو تا خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه ی جدایی ما آدما قصه ی دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه ی عشق قصه ی سادگی گمشدمون

روز که دست سرنوشت برای هميشه از تو جدايم خواهد کرد و غم ايام و دوری خواهد گذشت...روزگار زبان افسرده ام را خاموش خواهد ساخت:
آن روز به عشق نوميدانه من و به وداع آخرينی که با هم خواهيم داشت بيانديش...

سئوال را سبز بنویس
تعجب را نارنجی
غم را خاکستری
زندگی را هفت بار بنویس و هربار با یک رنگ
آزادی را هرگونه که خواستی
پیروزی را نخست ارغوانی و آنگاه بنفش
عشق را به رنگ گل لبخند،آخر به رنگ گل زخم
و
مرگ را به رنگ قهوه ای
شيشه ي دل از كفم افتاد
گفتم هي بگير
بس كه نازك بود مينا
از صداي هي شكست



چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد
اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد
عشق وقتی زیباست که برای تو باشد
تو وقتی زیبایی که برای من باشی


شعر گاه بهانه مي شود براي گريستن.شعر گاه ترانه مي شود.
شعر گاه لالاي كودكانه مي شود.شعر گاه عاشقانه مي شود.
شعر گاه شهيد مي شود.شعر گاه گلي می شود
كه دختران مدرسه لاي يك كتاب عاشقانه خشك مي كنند.
شعر گاه سپيد مي شود.شعر گاه در كتابخانه اي خوراك موريانه مي شود
.... اما تو زندگی من شدی ...

عشق فراموش کردنی نیست بلکه بخشیدنی است ...
عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است ...
عشق دیدنی نیست بلکه احساس کردنی است ...
عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست ...
بلکه عشق صبر داشتن و ادامه دادن است ...
دل تـنـگــي :
خدا نـشـونـشـو از کـی بگـیـرم......دارم دق میـکنـم بـذار بـمـیرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه...... هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم.....بهش نازکتر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها میذاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فـقـط من موندمو این چشـای خـیـس
هر چی به من بگی واست همون میشم
فـقـط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر
ای دله صبورو بی کس من
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر
حالا من موندم همین دو تا چشم گریون
موندم توی این کوچه ها آس و پاس و حیرون
حالا من موندم تو و شب بی ستاره
من تو خاطرها اشکامون میباره
.....
خدا ازت میخوام یادش نیفتم
چه حرفایی که از عشقم شنفتم
خدا اگه نمیشنوه صدامو
بهش بگو دلیل گریه هامو
اونی که گفته بود عاشق
ترینهحتی خیانتش به دل میشینه
....



غصه نخور ای دل بی کسم
گریه نکن گلم همه کسم
رسم دنیا بی وفاییه
دل من بغضتو بشکن
غریبگی نکن با من
ببار مثل ابر بهار دل من
اونی که تو رو شکسته
خدا جوابشو میده
ببار مثل ابار بهار دلکم


در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.


تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...
تنهایی را دوست دارم زیرا...
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست
و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

قلب تو از جنس سنگ بود،قلب من از جنس شیشه
می دونم بی تو میمیرم،اما با تو هم نمی شه
قلب تو معدن رنگ بود،قلب من یه رنگ و ساده
دنبال عشق تو بودم،با همون پای پیاده
قلب تو یه قلب صیاد،قلب من قلب پرنده
آخر بازی رو باختم آخر هم شدی برنده
به ستاره چشم می دوختم تو رو آرزو می کردم
تموم دنیام تو بودی توی این خزون سردم
اما اشتباه می کردم تو منو دوستم نداشتی
میون این همه تردید تو منو تنها گذاشتی
تو منو تنهام گذاشتی!


آمد اما بي صدا خنديد ورفت
لحظه اي در کلبه ام تابيدو رفت
آمد از خاک زمين اما چه زود
دامن از خاک زمين بپرچيد و رفت
ديده از چشمان من پنهان نمود
از نگاهم راز ها فهميد و رفت
گفتم اين جا روزني از عشق نيست
پيکرش از حرف من لرزيد ورفت
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت
گفتمش من را نبر از خاطرت
خاطراتش را به من بخشيد و رفت....!





اشــــک یعنی گریه قلبی سرخ
اشــــک یعنی گریز از تنــــهایی
اشــــک یعنی زلالی یک عشق
اشــک یعنی سر چشمه پاکی
اشــــک یعنی یک قطره خـــوبی
شــاید هم یک دریـــــا غم !!!!!!!
و انگار چشمها خشـــــک شدند
اشــــــکی بریزید از شــــوق !!!!!
گریه کنید تا دریــــــا شوید !!!!!



معشوق یعنی کسی که هم دوسش داری و هم دوست داره
یعنی کسی که همیشه با تو هم احساسه
در لبخند و اشک تو شریکه
معشوق یعنی کسی که با نگاهش با حرفش و با سکوتش به تو احساسای قشنگ دنیا رو هدیه میده
معشوق یعنی کسی که تو رو دوست داره نه به این خاطر که فلان روز فلان محبت بهش کردی
نه به این خاطر که خوبی و بهش خوبی کردی
فقط به این خاطر که.....
دوستت داره بدون هیچ دلیلی
شاید دلیلش در دایره ی لغات جا نمیشه
و شاید اصلا دلیلی وجود نداشته باشه
کاش بشه تو این غبار روزگار و از پشت نقابای رنگارنگ یه دوست واقعی رو پیدا کرد.
معشوقی که وقتی با برق نگاهش با تو حرف میزنه و آرامش تمام وجودتو در بر میگیره.
معشوقی که خیلی وقتا دلت می خواد بهش بگی که چقدر دوسش داری
ولی چون فکر می کنی هیچ کلمه
و هیچ جمله ای نمی تونه اون احساسو وصف کنه و بهش بگه
از گفتنش پشیمون میشه.....
معشوقی که کنارش ثانیه ها با انرژی خاصی جاشونو به ساعت ها میدن و وقتی نیست انگار اصلاحرکت نمی کنن
معشوقی که داری وقتی با ماه آسمونیت حرف میزنی
همون ماهی که همیشه از آرزوهات براش می گی.....
بهش میگی که کاش الان کنارت بود و در تماشای ماه و آسمون شریکت میشد
معشوقی که به خاطر وجودش زندگی کردن رو دوست داری
دوستی که.....
و در آخر.....
به امید آنکه روزی رسد که همه ی دوستی ها تا آخر ادامه داشته باشه.




کاش می دیدم چیست 
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست 
حیف اون صداقت من
حیف اون نجابت من
حیف اهنگ و ترانه
رج زدن های شبانه
حیف اون همه صداقت
گریه های بی شکایت
حیف چشمک ستاره
گریه های بی بهانه
حیف اون همه یه رنگی
ساده بودم تو دورنگی
حیف هر چی که شنیدی
تو منو اتیش کشیدی
حیف اسم گل مریم
عشق تو کم شد و کم کم
يه روزي ديدي كسي برگشت و نگاهت كرد ، بدون كه براش مهمي اگه يه روز وقتي خنديدي و كسي نگاهت كرد، بدون براش قشنگي اگه يه وقتي گريه كردي كسي برات اشك ريخت ، بدون براش عزيزي اگه يه وقتي افتادي و با عجله اومد دستتو گرفت ، بدون دوستت داره اگه يه روز وقتي تو رو با كسي ديد و رفت سراغت نيومد ، بدون عاشقته ... !!!
چرا وقتي كه آدم تنهامي شه
غم وغصه اش قديك دنيا مي شه
ميره يك گوشه پنهون مي شينه
اونجارومثه يه زندون مي بينه
غم تنهائي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه
وقتي كه تنهامي شم اشك تو چشام پرمي زنه
غم مي آديواش يواش خونه دل در مي زنه
ياد اون شبها مي افتم زير مهتاب بهار
توي جنگل،لب چشمه ،مي نشينيم من ويار
غم تنهايي اسيرت مي كنه
تابخواي بجنبي پيرت مي كنه
مي گن اين دنيا ديگه مثه قديما نمي شه
دل اين آدمازشته ديگه زيبا نمي شه
اون بالاباد داره زاغه ابراروچوب مي زنه
اشك اين ابرازياده ولي دريا نمي شه
غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه
بچه که بودم بلد بودم تا ده بشمرم نهایت هر چیز برام همین ده تا بود
مامان رو ده تا دوست داشتم از بابا ده تا بستنی میخواستم ولی الان ته
دنیا رو نمیدونم چند تا است فقط میخواستم بهت بگم دوست دارم اندازه
همون ده تای بچگی . . . . .



دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم






ای خدا کاشکی يکی بود همدمو هم نفسم بود
يکی بودکه منو کم داشت يکی که دلواپسم بود
يه کسی که روی شونه اش قطره قطره اشک بريزم
يکی که منو بفهمه حس کنم براش عزيزم
کاشکی اون يکی تو بودی بين اين همه غريبه
آخه غير از تو نگاه بقيه پراز فريبه
کاشکی اون يکی تو بودی کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی عشق توجوابی واسه هرسئوال من بود
تو چه کردی با دل من تو چه آوردی به روزم
انگار اين تقدير من بود که به پای تو بسوزم
ديگه راه پسو پيشم همه بن بست وبسته
ديگه خيلی وقته اين دل زير پای تو شکسته
من توی رويای تو هستم تو به فکر يکی ديگه
ولی من پای تو موندم ياتو يا که هيچکسی ديگه


يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي .